تبليغاتX
یادنبود یا یادنداشت - 21
یادداشتهای شخصی محمد مقدم

زمستان که می شود

پنجره را باز کنی

هجوم تنهایی است که بر روی برف ها می نشیند

هوا سرد است

و من بی تو سردم دیگر از مد افتاده

هوا سرد است

و شاید

سردی از مد افتاده باشد

ولی زمستان این حرف ها سرش نمی شود

پنجره یخ زده است

باز نمی شود.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386ساعت 17:19  توسط محمد مقدم  |