دلم برف می خواهد
و یک اوج با شکوه
خیلی وقت است که آن بالا ها نبوده ام
سقوط
و یک آغوش باز
نعش مرا به تو می رساند
تنها خداست که مرام دارد
می گذارد
برای پوسیدن
بوسیدن
تولد
...
دلم بستنی یخی می خواهد
و یک لیس
که با هم بزنیم
به چاک جاده هایی که خالی اند
و ته آن
خدا
با آغوش باز
دارد مرا می بوسد!