باران
بیرون
شلاقی می بارد
بوی تو
جایی بین لباسهایم
کز کرده است
این باران همه چیز را می شوید
تو را یک لقمه می کنم
و قورت می دهم
حالا دیگر جایت امن است
حتی اگر سیل مرا با خود ببرد
در این گیر و دار
نفهمیدم
تو دعای باران خوانده بودی
یا من!
در تو چیزی هست
که نباید کشفش کرد
...
در این مسابقه همگانی
بازی را از قبل باخته اند
ماه و آسمان و ستاره...
هوس بوسیدن توست
که خواب مرا می پراند
همیشه گیری هست
حتی این خوابی که می بینم
بی سیگار است
و تو لابد
جایی قایم شده ای
حتی این خودکار
که دارد می نویسد
هیچ خبری به من نداده
بی اجازه خواب می بیند برایم
و پنج روز یا پنج ماه یا پنج سال بعد
گند تعبیرش در می آید
زانو بزن
و از این نوشته ها توبه کن
تکرار تو بی هدف نیست
بی غرض
...
مطرح
اصلا نمی کنم
این موج دیگر کوتاه آمده
یک نفس عمیق در این خواب هست
که بالا نمی آید
تا خبری از تو بدهد
و من به همین گیرهایت قناعت می کنم
توبه