تبليغاتX
یادنبود یا یادنداشت
یادداشتهای شخصی محمد مقدم

عوض شده بود

                    جدیدا

خاطر عزیزش پریشان شده بود

                                        تعقیب

و این فلکه ای که هر روز دورش می زد

سرش را می چرخانید

میان دو دست

تاکسی خالی گیر نمی آید

در بست!

آیفون زنگ ...

                 نه نمی زند.

عقب گرد می کند

و بازی را ناتمام می گذارد.

لحظاتی بعد

دیگر خبری از او در دسترس نیست

و کوچه ها در این تعقیب

رو دست می خورند

                         عوض می شوند.

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 2:11  توسط محمد مقدم  | 

یک نگاه از تو

گاهی

حتی اگر دیر وقت باشد

حتی اگر

فقط گاهی باشد

فقط باشد

...

برای من

یک گاز بزرگ از سیبی شیرین است

که

گاهی فصل اش می شود

حتی اگر

دیر وقت باشد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 2:6  توسط محمد مقدم  | 

سلام

بلاخره هفت دریا رو شروع کردم

این روزا سر گرم آپدیت کردنش هستم

خوشحال میشم همتون رو اینجا ببینم

www.7darya.com

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 21:34  توسط محمد مقدم  | 

با تو می گویم

که تمام مرا در خود جمع می کنی

صدایم را

در آن سوی خط

                     خط می زنی

و نمی گذاری جاری شوم

در آن سوی خط

شعر بی صدا می خواهی

و جمع می شوی در خودت

از این همه هیاهو

لاک سنگی ات را خط می زنی

و حلزون می شوی 

در مشت های گره کرده من

سرم سنگین می شود

بغض می شوی در گلوی آسمان

زحمت را کم می کنی

و من در صفر باقی می مانم

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 2:34  توسط محمد مقدم  | 

تو را جایی همین نزدیکی ها حدس می زنم

رو به رویت نمی شوم

روی این خط بمان

                        برو

حرف بزن

گلی که این دیوار روی قالی انداخته است

سرخی گونه هایت است

که من برایت نخریدم

ولی همین نزدیکی ها

کنار رگ گردن

تو را حس می کنم

پشت گوشم

نمی اندازمت

نمی بینمت

تو را حدس می زنم

حس می کنم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 1:11  توسط محمد مقدم  |