تبليغاتX
یادنبود یا یادنداشت
یادداشتهای شخصی محمد مقدم

 

ته این فنجان وارونه

دارم سرنوشتم را ترسیم می کنم

مادمازل کتی خیره نگاهم می کند

سر می کشم

                    منِ تنهایم را

و ته خوشی هایم را با تف رقیق می کنم

هر دقیقه را دقیقا

پر از نیاز های تو می کنم

بازیگر ماهری می شوم

در بازی چشم هایت

و خاطره هایم را آبستن

لحظه های ابری را قهوه ای

و رگبار های سیاه را

چک چک های عاشقانه

فنجان از دست مادمازل کتی می افتد

و من تکه تکه

روی زمین ماتم می برد.

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 15:9  توسط محمد مقدم  | 

 

از با تو بودن شاشم می گیرد

سرپایی

مینی بوس لنگ طاقتم نمی شود

یک ونیم لیتر برایت

کم می آورد

                                    کمی

چه کسی صدا زد   اِهِم

با تو خلوت کرده بود

در حیاتی که در قیدش نبودم

همه منتظر بودند

و یکی بس نمی کرد

جلوی این یکی نگه دار

یک لگد از من به تو

                         طلب کار باش

ماه به ماه

این آسمان را این دست می بُرد

خون می شاشم

قیدم را زدی دیگر

خودت اینجا از تنهایی خودت

شعر بی نقطه می گویی

و من در ایستگاه بی اتوبوس تکرار می شوم

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم شهریور 1385ساعت 21:8  توسط محمد مقدم  | 

 

گاهی روی این نیمکت می نشینم

و به تابلو ها خیره خیره

                             خیره می شوم

هوم

دهن کجی می کنم به تو که اسمتو نمی خوام بیارم

جلوی یک رد مورچه

چه قوی دلم می گیرد

تابلو می شوم  روی این نیمکت

به من نگاه می کنی و

                             راهت کج می شود

کج و کوله می شم من

به دوش می کشی و می روی با کوله من

من ِ عوضی راه را نشانت می دهم

و می روی که گم شوی

گور گور گم شدن بابایت

مورچه ها از من رد می شوند

و من هی نیمکت می شوم

برای تابلوهای این راه عوضی!
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم شهریور 1385ساعت 2:52  توسط محمد مقدم  | 

در من یکی مثل تو

مدام ریسه می رود

که نمی شود

به هر حال این هم برای خودش داستانی دارد

که حال همه را به هم می زنم

قیمت یک پک سیگار

این سر کوچه

                 رفتن ها

می ماند

این قلب چرک و خسته

روی دست نزدیک ترین سگی که

با من گربه نباشد

و این که من جوک گفتن بلد نیستم

و کاسه صبرم

پشت سر مسافر پاشیده می شود

+ نوشته شده در  شنبه چهارم شهریور 1385ساعت 21:34  توسط محمد مقدم  | 

من یک عدد مقدسم

که هفت نیستم

کنار دسر تهوع هر شب

چند بار را تجربه کردن

با من کنار می آید

و هر روز

پسماند هر شب

در زیر سیگاری

                  له می شود

شاشیدن به قداست

را از تو بیشتر دوست دارم

و سر به نیستی

چند وقت است

                   که نیست

تنگم که می گذارد

شام می خورم

و دسری که از تو بیشتر دوستش می دارم

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 14:0  توسط محمد مقدم  |