تبليغاتX
یادنبود یا یادنداشت
یادداشتهای شخصی محمد مقدم
به گشودن
به انداختن
به ساختن
به کم آوردن
به آغوش
           اشک
                  سنگ
                         خداحافظی
این مربای«به» شکر ندارد
با این حال
             یک کاسه
به جز تو
به درک!
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام بهمن 1384ساعت 11:11  توسط محمد مقدم  | 

چهار لای این سفره که باز می شود
درد و دل های کپک زده
لقمه فراموشی می شوند
و انگاری که نه انگار
راه می افتد توی خیابان های این شهر
این طبل انباشته از هیچ
عشقی را فریاد می زند
             که مشتری ندارد
لای یک مشت کاغذ پاره
در ِ نقاشی شده  - بدون کلون -
کوبیدن را نفهمیده است

 

حالا دیگر
کپک ها هجوم می آورند
و این دل می پکد
از بس نگفته  مانده  شد
تمام  شد

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 23:14  توسط محمد مقدم  | 

چاره ای نیست
یک چهار راه دیگر صبر می کنم
شاید نیمایی برسد
با داروگ روی شانه اش
"قاصد روزان ابری"
به یاد بیاورد
رنگ خیس باران تر شدن را
+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 23:12  توسط محمد مقدم  | 

چرا تعجب می کنم
همیشه همین طوری است
در این ایستگاه
فقط من سوار می شوم
و تمام پنجره ها بسته است
در ایستگاه دوم
افکار مزاحم با  باد سرد
فرمانم دور این فلکه قفل شده
هی دور هیچکس می گردم
تمام جدول های باطله حل شده اند
و هیچ آبی از آب های دیگر تکان نخورده
بعد از چند ماه تلفن می کنم
صدایی پا برهنه می گوید:
"مترو جا نمونی"
پاره های این چرت
هیچوقت جور در نمی آیند
می دانی
.
.
.
من هنوزم
تو هیچکس
+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 10:55  توسط محمد مقدم  | 

گلویم در امتداد این کوچه
درد می کند
و من بدجوری دارم به تنهایی می بازم
گل های این قالی
    اگر همین جوری توی هم بروند
بالامی آورم
روی سر این ترنج
شاید هم بکوبم
توی اولین دروازه ای که به چشمم بیاید
بدون تمرین مسابقه داده ام
تو هم که قربانت بروم
بازی جوانمردانه
                     اصلا بلد نیستی
اگر خبری نباشد
با یک استامینوفن دوپینگ می کنم
شوت به دروازه خالی
اصلا کاری ندارد.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 18:5  توسط محمد مقدم  | 

کامپیوتر ذهن شما را می خواند...
با تشکر از عمو جواد
http://www.hamedvahedi.com/mindreader.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 20:13  توسط محمد مقدم  |